تجربه 40 میلیون تومنی من

چند سال پیش به عنوان مدیر یک شرکت استخدام شدم. کلی طرح و برنامه داشتم، با هیئت مدیره و سرمایه گذار ها قرارداد بستم و با کلی انرژی شروع کردم. قرار بود همه کارها با کمک هم انجام بشه اما از انتخاب محل استقرار شرکت تا فراهم کردن زیرساخت های شرکت و استخدام نیروهای حرفه‌ای به من سپرده شد. با خودم گفتم دوست دارن بهترین شرایط رو برای کار من فراهم کنند و خیلی جدی پیش می رفتم . صبح زودتر از همه شرکت بودم و شب آخرین نفر برمی گشتم. با هزینه شخصی برای شرکت در یک سمینار کشوری هزینه کردم. اما بعد از دوماه حتی یک ریال از حقوق توافقی رو نگرفته بودم.

راستش ماه اول گفتم خب هزینه ها زیاد بوده مراعات سرمایه گذارها رو کردم . اما ماه دوم که بابت حقوق با هییت مدیره حرف زدم فقط یک ماه از حقوق معوق من رو واریز کردن ! و اشتباه من اینجا بود که همون موقع از ادامه کار انصراف ندادم.

به قول رضا واعظی اگر از میانه راه بر میگشتم به پاهای تاول زده چه جوابی می دادم ! حاصل اون اشتباه شد 40 میلیون طلب وصول نشده و کلی زحمت سوخته !

تجربه تلخ من در فریلنسری

این تجربه تلخ بارها به همه ما ضربه زده، مثلا وقتی کارفرما همون ابتدای قرارداد، یکی دوتا بند قرارداد رو رعایت نمیکنه و تو میگی حالا بخاطر چیز به این کوچیکی نباید قرارداد رو بهم بزنم ولی در نهایت انتهای پروژه بخش زیادی از تعهدات کارفرما انجام نمیشه و از این که همون اول برخورد جدی نکردی پشیمون میشی. حالا یا باید از پولت بگذری یا با یک آدم به شدت بدقول و غیر حرفه‌ای کنار بیای !

تجریه تلخ من در تعمیر ماشین

وقتی ماشینت یه صدای خیلی ریز میده و با خودت میگی چیز مهمی نیست و بعد دو هفته وقتی وسط اتوبان میزارتت و می فهمی با یک پنجاهم هزینه ای که الان کردی دوهفته پیش می تونستی ماشینت رو درست کنی و اهمییت ندادی. تازه هزینه یدک کش و اذیت شدنت و علافی یک روز کامل و بهم خوردن جلسه کاریت رو اصلا حساب نکردم. اگه این فرهنگ حالا که فعلا ماشینم داره کار می کنه رو ما ایرانی ها کنار بزاریم مطمئنم هم آمار تصادفات میاد پایین هم بازار فروش لوازم یدکی نصف میشه !!!

تجریه تلخ من در مراجعه به پزشک

وقتی کمرت یه درد کوچیک داره و با خودت میگی چیز مهمی نیست خوب میشه . اما بعد از 3 ماه که با درد زیاد از دکترت وقت میگیری بهت میگ نخاعت آسیب دیده و باید هرچه زودتر عمل بشی و ممکنه دیگه هیچوقت نتونی راه بری !حالا با کلی هزینه و نذر نیاز و جراحی های حساس و وحشتناک و اون دیالوگ کلیشه ای پزشک ها که ما هرکاری از دستمون بر میومد رو انجام دادیم و فقط شما براش دعا کنید .حالا هی برو سفره حضرت فاطمه و ابولفضل بنداز و خانوم جلسه ای ها بان نچ نچ کنن و بگن انشالله که خوب میشه. فقط برای اینکه بعد از اولین نشونه بهش توجه نکردی.

حرف آخر

تجربه گرون قیمت من، توجه به نشانه های کوچکی هست که برای همه ما پیش میاد و ما بهش توجه نمی کنیم. یا توجیهش می کنیم و همون نشونه کوچیک با ضربه جبران ناپذیر تنبیهت می کنه. دوست من از تجربه الیاس درس بگیر.